پژوهشكده تحقيقات اسلامى

58

مرورى بر زندگانى فرماندهان اسلام ( فارسى )

ناگهان جوانى از سپاه معاويه در حالى كه بشدت به امام على ( ع ) ناسزا مىگفت ، بر نيروهاى آن حضرت حمله برد ، اما اندرزها و سخنان روشنگرانهء هاشم با اين جوان سبب منقلب شدن او گرديد ، بگونه‌اى كه خود را خطاكار و امام را صالح خواند و تقاضاى توبه كرد . « 1 » در صفين ، زمانى كه مشكلات نظامى گلوى معاويه را مىفشرد ، در جلسه‌اى محرمانه با سران سپاه خود گفت : تنى چند از فرماندهان لشكرعلى بن ابى طالب از جمله هاشم مرقال مرا سخت غمگين كرده‌اند . از اين رو ، هر يك از ما بايد با نبردى تن به تن ، كار يكى از آنها را خاتمه دهيم و تو ( عمروعاص ) مأمور هاشم هستى . عمروعاص و هاشم پس از رجزخوانى با يكديگر درگير شدند و نتيجهء آن احساس ناتوانى عمروعاص و عقب نشينى او و نيروهايش بود . « 2 » شهادت هاشم هاشم در روز شهادت خود ، خطاب به نيروهايش گفت : من مرد تنومندى هستم ، بنابراين از افتادنم و نقش بر زمين شدنم نهراسيد ، زيرا به همان مقدار كه كشتن يك شتر احتياج دارد تا جان بدهد ، جان دادن من نيز وقت مىبرد . اين را گفت و به صفوف دشمن حمله‌ور شد و سرانجام پس از درگيرى با دشمن مورد اصابت قرار گرفت . سپس حارث بن منذر بر او تاخت و ضربه‌اى به هاشم وارد كرد و او از اسب نقش بر زمين شد و به شهادت رسيد . « 3 »

--> ( 1 ) . وقعهء صفين ، ص 355 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 43 ( 2 ) . شرح نهج‌البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 8 ، ص 71 ( 3 ) . طبقات ، ج 2 ، ص 262 ، سفينة البحار ، ج 2 ، ص 717